حر بن ریاحی، انتخاب حقیقت در لحظه تردید

روزبه کردونی مشاور عالی وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: در کتاب «سفر خروج» عبدالرحمن شرقاوی، یکی از صحنه‌های مهم، گفت‌وگوی عمر بن سعد با حر بن یزید ریاحی است, گفت‌وگویی که وقتی شکل می‌گیرد که عمر دریافته حر دچار تردید شده و دیگر با اطمینان در سپاه او نمی‌ایستد. از همین‌جا، عمر تلاش می‌کند پیش از آنکه این تردید به تصمیم تبدیل شود، حر را از پیوستن به سپاه حسین(ع) بازدارد.

اهمیت این گفت‌وگو در آن است که حر برای سپاه مقابل فردی معمولی نیست. او فرمانده‌ اثرگذاری است و جدائیش می‌تواند معنا بسازد. از همین رو، عمر سعد در تلاش است  برای او راه‌هایی می‌سازد تا بی‌هزینه‌تر از بحران عبور کند: «می‌تواند کنار بکشد، می‌تواند در سپاه بماند اما شمشیر نزند، می‌تواند نه با حسین(ع) همراه شود و نه آشکارا با سپاه عمر درافتد.»

عمر می‌خواهد حر را از انتخاب قطعی دور نگه دارد. می‌خواهد او نه کاملاً با حقیقت باشد نه کاملاً از قدرت جدا شود.

اوج این منطق در پیشنهاد صریح عمر دیده می‌شود:

فابقَ فی الجیش إذن
ثم لا تضربْ إذا شئتَ
ولن یلحظَها والٍ ولا عینٌ من عیونه
هکذا تغدو ولم تُغضِبْ أمیراً
أو تخنْ عهدَ الضمیر
ثم تغدو أیها الحرُّ أثیراً عند کلّ المتقین
وولیّاً لأمیر المؤمنین
هکذا یرضی علیک السیدان!

«پس در سپاه بمان. اگر خواستی ضربه نزن. نه والی خواهد فهمید و نه چشم‌های او. این‌گونه نه امیر را خشمگین کرده‌ای و نه پیمان وجدانت را شکسته‌ای. هم نزد اهل تقوا عزیز می‌مانی و هم نزد امیر. این‌گونه هر دو سرور از تو راضی خواهند بود.»

عمر به حر نمی‌گوید الزاما بجنگ. می‌گوید در ساختار بمان، اما خودت را مسئول ندان. در صف باش، اما ادعا کن دستت به خون آلوده نشده است. قدرت، در اینجا با زبان تزویر سخن می‌گوید: «کاری کن که هم امیر از تو نرنجد، هم وجدانت آرام بماند.»

اما حر درست همین‌جا از منطق توجیه عبور می‌کند. پاسخ او کوتاه است: 
لستُ ممن یخدمون السیدین
فعلیَّ الآن أن أعمل
إمّا لضمیری أو أمیری

من از آنان نیستم که به دو سرور خدمت کنند. اکنون باید کاری کنم.یا برای وجدانم، یا برای امیرم.

در این جمله، «دو سرور» فقط دو شخص نیستند، دو مرجع وفاداری‌اند. حر می‌فهمد که در بعضی موقعیت‌ها راه سوم وجود ندارد. وقتی حقیقت محاصره شده است، بی‌طرفی دیگر الزاما فضیلت نیست. 

اهمیت حر در این نیست که فقط از خطا برگشت،در این است که راه نجات بی‌هزینه را نپذیرفت. اگر فقط کنار می‌کشید، شاید جان خود را حفظ می‌کرد، اما هنوز تکلیفش را با حقیقت روشن نکرده بود. انتخاب اصلی وقتی آغاز شد که فهمید مسئله، صرفا نجنگیدن نیست. مسئله این است که انسان در لحظه حقیقت کجا می‌ایستد.

از همین‌جا نام حر معنا پیدا می‌کند. آزادی او در گریز نیست، در پذیرش مسئولیت انتخاب است. حر آزاد شد، چون دیگر نخواست هم‌زمان به قدرت و وجدان خدمت کند. او فقط از سپاه جدا نشد. از منطق توجیه جدا شد.

انتهای پیام/

کد خبر 1405040400220
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha